تبليغاتX
گفتن آزاد



دلم باز تنگ روز هایی است که هیچ وقت نداشته‌ایم.  دلم باز تنگ جمعه شب هاست و در آرزوی عمق چشمه زلالی هستم. دلم می‌خواهد کسی  بهار را برایم تعریف کند. تمام شکوفه‌ها را برایم بگوید. اما چند روزی است گلرویی در گوشم می‌گوید:

حالا دیگه‌ رو دیوار چیزی‌ نمونده‌ باقی‌ ،
جز آگهی‌ِ مرگ‌ِ هم‌کوچه‌های‌ یاغی‌ !
هم کوچه های یاغی !
هم کوچه های یاغی !
چیزی نمونده باقی !
چیزی نمونده باقی



+ نوشته شده توسط مسافر در شنبه سیزدهم تیر 1388 و ساعت 8:45 |

از مرگ ...

احمد و آیدا

هرگز از مرگ نهراسيده‌ام
اگرچه دستان‌اش از ابتذال شکننده‌تر بود.
هراس ِ من ــ باري ــ همه از مردن در سرزميني‌ست
 

که مزد ِ گورکن
 

 

 

از بهاي ِ آزادي‌ي ِ آدمي
 

 

 

افزون باشد.
 

جُستن
يافتن
و آن‌گاه
به اختيار برگزيدن
و از خويشتن ِ خويش
باروئي پي‌افکندن ــ
 

اگر مرگ را از اين همه ارزشي بيش‌تر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسيده باشم.
 

احمد شاملو - آیدا در آینه دي ِ ۱۳۴۱

+ نوشته شده توسط دوستدار در شنبه سی ام خرداد 1388 و ساعت 15:25 |



By Raja Mattar

Cry my beloved country
Cry for my non-existent childhood
Cry for my stolen youth
Cry for my uprooted olive trees
Cry for my village which lost its name
Cry for the maimed children
Cry for the widowed mothers
And cry for the raped land.
A land I tended with my tears

Yes, cry, as I am crying
For non-caring kin
Yes, cry as I am crying
For non-caring humanity
Cry because I stopped crying
I have no more tears to spare
I need them for my children's graves
They will not come back alive
They think their blood will bring back the olive trees
They think that their blood will wipe out the infamy
Of kin who did not raise a finger
Of humanity which did not utter a word
To protect my olive trees


مویه کن سرزمین محبوبم (1)

مویه کن برای کودکی‌ای که هرگز نداشته‌ام

مویه کن برای جوانی به یغما رفته‌ام

مویه کن برای درختان زیتون ریشه کن شده ام

مویه کن برای بی نام و نشان روستایم

مویه کن برای کودکان معلول

مویه کن برای مادران بیوه

و مویه کن برای خاکی که به آن تجاوز شده است

خاکی که با اشک‌هایم تیمارش می نمودم

‌‌

آری گریه کن، همان گونه که من می گریم

برای کسانی که کسی نگرانشان نیست

آری گریه کن، همان گونه که من می گریم

برای انسانیتی که کسی به فکرش نیست.

گریه کن زیرا من از گریه کردن دست شسته ام

اشک دیگری برایم نمانده

اشک های باقی مانده‌ام، برای گور فرزندانم است

آنها زنده باز نخواهند گشت

تصور می‌کنند، خونشان، درختان زیتون را باز خواهد گردانید

تصور می‌کنند، خونشان رسوایی را،

از کسانی که مشتی به آسمان بلند نکردند،

از انسانیتی که کلامی بر زبان نیاورد

برای حفاظت از درختان زیتونم

خواهد زدود.


(1)  ترجمه عنوان این شعر وامدار آقای نادر ابراهیمی است .

http://www.7sang.com/mag/2007/04/20/book-nader_ebrahimi_barekati.php

+ نوشته شده توسط مسافر در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 و ساعت 10:59 |

قصر الحمرا

این فایل تصویری را به تمام دوستداران موسیقی، خصوصا دوستداران گیتار کلاسیک تقدیم می کنم.

فایل را از اینجا دریافت کنید.

نام آهنگ:  خاطرات الحمرا     Recuerdos de la Alhambra

آهنگساز:  فرانسیسکو تارگا  Francisco Tarrega

نوازنده: نارسیسو یپز Narciso Yepes

 

+ نوشته شده توسط فرزین در دوشنبه سیزدهم آبان 1387 و ساعت 17:8 |
يك خبر از خبرگزاري فارس (۲۹/۰۵/۸۷ ):


استاد انتظامی

احضار عزت‌الله انتظامي، پرويز پرستويي و كيومرث پوراحمد به ‌دادسرا‌ي جنايي

خبرگزاري فارس: بازپرس جنايي تهران ۲بازيگر معروف و يك كارگردان سينماي ايران به نام‌هاي عزت‌الله انتظامي، پرويز پرستويي و كيومرث پوراحمد را به دادسراي امور جنايي فراخواند.

شاملو بازپرس شعبه اول دادسراي امور جنايي تهران در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعي فارس‌ گفت: براي۲بازيگر به نام‌هاي عزت‌الله انتظامي و پرويز پرستويي و كيومرث پوراحمد ـ كارگردان ـ احضاريه صادر شده است.

وي درباره دليل اين احضاريه گفت: اين افراد با ايجاد يك شماره حساب جمعي قصد در تلطيف احساسات عمومي را داشته تا مردم تحت تأثير قرار گرفته و ‌براي يك مجرم و قاتل جاني ملاحظه به خرج دهند در صورتي كه اين فرد قاتل بوده و حكمش برابر قانون قصاص است.

شاملو افزود: يك روزنامه صبح در حركتي با چاپ مطلبي در خصوص ابراز همدلي و حمايت روزنامه‌نگاران و بازيگران از يك قاتل جاني اقدام به ايجاد يك شماره حساب به نام اين ۳ بازيگر كرده در حالي كه اين امر غير قانوني بوده و به همين دليل حكم مسدود شدن اين حساب صادر شده است.

وي ادامه داد: «بهنود شجاعي» فردي كه روزنامه‌ها و برخي از بازيگران به اشتباه از وي در حال حمايت هستند، فردي است كه از روي عمد‌ مرتكب قتل‌ شده كه به پرونده وي نيز رسيدگي شده و ‌به قصاص محكوم شده است.

شاملو در خصوص اين موضوع كه آيا خانواده مقتول از بهنود تقاضاي ديه كرده‌اند، گفت: خانواده مقتول در تمام مراحل رسيدگي به پرونده تقاضاي اجراي حكم قصاص را داشته‌اند و حاضر به هيچ‌گونه گذشتي نيستند .

 

توضیح : مجرم نامبرده در سالهای قبل مرتکب این جرم شده بوده و اکنون با رسیدن به سن قانونی ، اعمال می شود.

 

اما شعری از بزرگ احمد شاملو :

دهانت را می بویند
مبادا که گفته باشی دوستت می دارم
دل ات را می پویند
مبادا شعله اي در آن نهان باشد
روزگار غریبی ست نازنین
و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند.
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوخت بارِ سرود و شعر
فروزان می دارند
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی ست نازنین
آن که بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است.
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابان اند بر گذرگاه ها مستقر
با کنده وساتوری خون آلود
روزگار غریبی ست، نازنین
و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند
و ترانه ها را بر دهان.
شوق را در پستوی خانه نهان بایدکرد
کباب قناری
بر اتش سوسن و یاس
روزگار غریب ست، نازنین

ابلیس پیروز مست

سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد

پیشنهاد موکد در مراجعه به ادامه دارم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دوستدار در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 و ساعت 1:20 |

با سلام خدمت همگی دوستان

در آستانه ۱۴ مرداد هستیم ، روزی که برای هر فرد یادآور خاطرات تلخ و شیرین گوناگونی می تواند باشد .

اگر شما بخواهید مناسبت عامی را به این روز نسبت دهید چه می گویید ؟

سالگرد انقلاب مشروطه ؟

نه ، متاسفم که این بی ربط ترین موضوع با این سرزمین از زمان انعقاد این فکر در ذهن روشنفکران آن زمان است تا آینده ای نا مشخص.

اما اگر از من بپرسید می گویم : " ۱۴ مرداد سالگشت پرواز و لب فرو بستن " قمر " پر فروغ آسمان موسیقی این آب و خاک است ."

قمر الملوک وزیری

چند سال قبل با هدایت یکی از دوستان ، نوشتاری از پیک هفته در این خصوص خواندم ، شیوایی و گیرایی این نوشته که نام نویسنده اش برمن مکشوف نگردید باعث شد هر از چند گاهی جهت بردن حظی به خواندن آن مبادرت نمایم .

اکنون به مناسبت پیش گفته ، متن فوق را در ادامه می آورم و خواندن آنرا به همه دوستان پیشنهاد موکد می نمایم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دوستدار در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 و ساعت 17:24 |

به نام خداوند بخشنده و مهربان

زندگینامه ( بیوگرافی ) دو فرهیخته به نام مشترک " علی معلم "

 

استاد علی معلم

 

استاد علی معلم "شاعر "

اول - علی معلم " شاعر ، ترانه سرا ، نویسنده و موسیقی دان " ، چهره ی برگزیده و ماندگار نخستین همایش چهره های ماندگار در حوزه ی شعر و ادب پارسی :

 

نام پدر : علی اصغر

 

متولد سال یک هزار و سیصد و بیست و نه در شهرستان دامغان

 

تحصیلات ابتدایی را در دبستان منوچهری دامغانی و متوسطه را در دبیرستان فردوسی در شهرستان دامغان گذراند و سپس برای ادامه ی تحصیلات راهی تهران شد

 

تحصیلات دانشگاهی در دو رشته ی حقوق و ادبیات پارسی از دانشگاه تهران .

 

 آنچه علی معلم را ، در زمینه شعر، تبدیل به چهره ای خاص و منحصر به فرد نموده احاطه ی عجیب ایشان بر کلمات و لغات فارسی است که این ویژگی ایشان را تبدیل به یک لغتنامه ی سیار نموده . و از لحاظ شعری این گستردگی دایره کلمات باعث وزین گشتن این اشعار شده و در ضمن گه گاه ، سبب بروز سنگینی در درک معنایی این شعرها نیز می گردد.

 

آنچه درباره ی استاد علی معلم " شاعر " گفتنی است و کمتر دوستداران ایشان از آن اطلاع دارند ، علم ایشان در زمینه ی موسیقی است که آن را به صورت کاملا تخصصی می دانند . این تخصص چه به لحاظ فلسفه ، چه از لحاظ شناخت و چه از نظر نواخت (مخصوصا سازهای زهی ) در موسیقی کمتر بازگو و عیان شده ، ولی دوستان نزدیک و شاگردان خاص ایشان به این مطالب کاملا واقف اند .

استاد علی معلم

استاد علی معلم " شاعر "

علی معلم

استاد علی معلم " متخصص در امور فیلم و سینما "

دوم - علی معلم " مجری ، منتقد سینما ،داور جشنواره های فیلم ، نویسنده و تهیه کننده " ، صاحب امتیاز و مدیر مسئول ماهنامه ی دنیای تصویر که یکی از با سابقه ترین مجلات سینمایی بوده و نزدیک به پانزده سال در ایران منتشر شده ( تا سال هزار و سیصد و هشتاد و هفت )

 

نام پدر : عبدالله

 

متولد سال هزار و سیصد و سی و دو در شهرستان دامغان

 

تحصیلات ابتدایی را در دبستان محمد ر ض ا ش ا ه سابق و متوسطه را در دبیرستان کورش شهرستان دامغان گذراند و سپس برای ادامه ی تحصیلات راهی تهران شد .

 

تحصیلات دانشگاهی : تخصص در امور فیلم و سینما از دانشگاه تهران ؟؟؟

 

آنچه در مورد علی معلم " منتقد " بارز است ، تسلط بی نظیر ایشان در حوزه ی سینمای داخل و خارج است و این امر ایشان را تبدیل به شخصی می کند که ( در زمینه ی فیلم و سینما ) بسیار می داند و این تسلط بر حرفه ( نقد فیلم ) ، تسلط و راحتی ایشان را در اجرا نیز به همراه دارد . با دیدن نحوه ی اجرای علی معلم ( چه در تلوزیون و چه در جشنواره ها ) اولین چیزی که به ذهن هر بیننده ای خطور می کند راحتی مجریست و این او را از سایر هم تایان خویش متمایز می گرداند .

 

استاد علی معلم

استاد علی معلم " متخصص در امور فیلم و سینما "

قابل ذکر است که این دو بزرگ و اندیشمند پسر عموی هم هستند . که اتفاقا از خاندانی بزرگ و ریشه دار اینچنین افرادی بر می خیزند که در زیر اشاره ای به خاندان آنها نموده که از دیر و دور تا به امروز همواره افراد بزرگ و صاحب منصبی بوده اند .

 

خاندان معلم :

 

این خانواده با چند واسطه منشعب است از عالم بارع ، مرحوم حاج حبیب الله که اصلا اهل کلاته رودبار دامغان بوده است و در زمان فتحعلی شاه و به فرمان وی امر جمعه و جماعت شهر را به عهده گرفته است وی داری فرزندان عدیده بوده و فرزندان پسر وی عموما تا چند نسل پی در پی از علما و مجتهدان به نام بوده اند .

 

اولین فرزند او ، مرحوم حاج میرزا رضا اول از مجتهدین بزرگ عهد قاجار است . سومین فرزند این عالم ، فقید سعید ، حاج میرزا رضای دوم معروف به شریعتمدار است ، که در دوره های چهارم و پنجم مجلس شورای ملی سمت نمایندگی مردم دامغان و شاهرود را داشته است .

 

فرزند دوم مرحوم حاج حبیب ، حاج میرزا بابا که او را فرزندی به نام حاج میرزا علی اکبر و او را نیز فرزندی بنام حاج میرزا محمد بوده است .

 

فرزندان حاج میرزا محمد ( پسران ) عبارتند از :

 

مرحوم علی اصغر : والد شاعر بامدار

 

مرحوم علی اکبر : عالم وارسته و عارف معروف که در حوزه ی عرفان شهره عام و خاص است . افرادی که با او تماس داشته اند گواهی می دهند که بسیاری از پرده ها از جلوی چشمان او برداشته شده بود و پاسخ گفتن به سوالات ماورا الطبیعه برای او امری ساده قلمداد می شد . گفتنی است امام خمینی در روزهای پایانی عمر خویش ایشان را در بر خویش فرا می خواندند و در خلوت با یار و دوست قدیمی خود به صحبت می نشستند و جالب تر آینکه در زمانی که جناب علی اکبر معلم در کنار بستر امام حضور داشتند امام از همه دور و بری ها (حتی حاج احمد خمینی فرزند و یار همیشه همراه امام ) می خواستد که اتاق ایشان را خالی کنند تا در خلوت و به راحتی با این عارف فرزانه هم صحبت شوند . تصاویر مربوط به این دیدار ها توسط دوربینی که در اتاق امام خمینی (ره ) تعبیه شده بود شکار شده اند و قرار است بهروز افخمی فیلمی بسازد که این تصاویر در آن گنجانده خواهد شد .پیش نهاد می کنم حتما لینک زیر را برای کمی آشنایی با این شخصیت بزرگ حتما مطالعه بفرمایید .

گزیده ای از حیات ایشان

 

عبدالله : والد محقق و کارشناس و منتقد بنام علی معلم .

 

این دو بزرگوار ( آقایان علی معلم ) در عرصه ی هنر و ادب مسئولیت های مهمی را نیز برعهده داشته و دارند که گفتن تمام این مسئولیت ها در این مجال نمی گنجد .

 

در پایان از کمک و راهنمایی استا حسین معلم ( برادر استاد علی معلم " شاعر " ) کمال تشکر و قدر دانی را دارم .

گرد آورنده : حکمت حسین زاده

+ نوشته شده توسط حکمت در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 و ساعت 17:56 |
 

 
Isaac Manuel Francisco Albeniz مشهور به Isaac Albéniz آیزاک آلبنیس
...

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزین در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:56 |

Orfeu_negro_dvd.jpg

فیلم( Black Orpheus (Orfeu Negro محصول سال ۱۹۵۹ میلادی

کارگردان Marcel Camus (فرانسوی)

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزین در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:3 |

 

به خانه مي رفت
با كيف
و با كلاهي كه بر هوا بود
چيزي دزديدي ؟
- مادرش پرسيد -
دعوا كردي باز؟
- پدرش گفت -
و برادرش كيفش را زير و رو مي كرد
به دنبال آن چيز
كه در دل پنهان كرده بود
تنها مادربزرگش ديد
گل سرخي را، در دست فشرده كتاب هندسه اش
و خنديده بود

شعری از حسین پناهی

+ نوشته شده توسط مسافر در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 و ساعت 13:27 |

بيراهه رفته بودم
آن شب
دستم را گرفته بود و مي کشيد
زين بعد همه عمرم را
بيراهه خواهم رفت

 

شعری از  حسین پناهی

+ نوشته شده توسط مسافر در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:12 |

 

سازهای زهی The STRING Family

 (منبع: Microsoft Musical Instruments)

روی عکس کلیک کنید تا سایز بزرگتر آن را ببنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزین در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 21:47 |
 

به نام خداوند بخشنده و مهربان

با سلام به دوستان عزيز ، براي تنوع و كمي آرامش تصميم گرفتم كه متن ترانه ي بسيار روح بخش "سرگشته" كه با صداي افراد مختلفي از دير و دور تا هم اكنون شنيده ايم كه به نظر من تمام اين آثار با ارزش و زيبا هستند ، بياورم . و اما با توجه به اطلاعات كسب شده توسط اينجانب ، اين ترانه اول بار توسط "قوامي (فاخته اي)" با آهنگي از مهندس همايون خرم و تنظيم " شهبازيان " خوانده شده است . ترانه سراي اين اثر جاودانه كه جزئي از هويت ايراني مي تواند باشد " هوشنگ ابتهاج " است.با اميد آنكه با زمزمه اين ترانه توسط دوستان عزيز روح بزرگوارشان مطعم گردد .

شبي كه آواي ني تو شنيدم

چو آهوي تشنه پي تو دويدم

دوان دوان تا لب چشمه رسيدم

نشانه اي از مي و نغمه نديدم

تو اي پري كجايي ، كه رخ نمي نمايي

از آن بهشت پنهان، دري نمي گشايي

من همه جا ، پي تو گشته ام

از مه و مي ، نشان گرفته ام

بوي تو را ، ز گل شنيده ام

دامن گل از آن گرفته ام

تو اي پري كجايي ، كه رخ نمي نمايي

از آن بهشت پنهان ، دري نمي گشايي

دل من سرگشته ي تو

نفسم آغشته ي تو

به باغ رويا ها ،چو گلت بويم

در آب و ايينه چو مه ات بينم

تو اي پري كجايي

در اين شب يلدا به پي ات پويم

به خواب و بيداري سخنت گويم

تو اي پري كجايي

مه و ستاره در دلم ويرانند

كه همچو من پي تو سر گردانند

شبي كنار چشمه پيدا شد

ميان اشك من چو گل وا شد

تو اي پري كجايي ، كه رخ نمي نمايي

از ...

سرگشته

+ نوشته شده توسط حکمت در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 و ساعت 1:8 |

این آهنگ ، یکی از آوازهای کاتالان می باشد که توسط (Miguel Llobet) میگوئل لوبت اسپانیایی برای گیتار کلاسیک تنظیم شده است.

فایل تصویری آهنگ زیبای El testament d'Amelia را به نوازندگی Arne Svindland از اینجا داونلود کنید.

بیوگرافی این نوازنده را می توانید در سایت زیر بخوانید.

http://www.classicalguitarist.info/arne.html

+ نوشته شده توسط فرزین در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 و ساعت 15:48 |

 

 

THE BEATLES


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزین در شنبه یازدهم اسفند 1386 و ساعت 14:6 |

موسیقی چندصدایی هنری فطری است نه مختص به غرب

مقدمه:

همه ساله در کشور، در زمینه موسیقی کتابهای متعددی منتشر میشود که برخی از آنها جنبه پژوهشی دارد. پیشرفت بشر همواره با امر پژوهش ارتباطی مستقیم داشته است، بنابراین پژوهش در هر زمینه ای عملی ارزشمند و شایسته تقدیر است. به طور کلی در راستای کارهای پژوهشی همواره نظریه های مختلفی مطرح شده و نظریه های دیگر جایگزین آنها میگردد و در این میان انتقادات منصفانه و مبتنی بر استدلال های منطقی در شکل گیری نظریات جدید و پیشرفت سهم بزرگی دارند.

انگیزه نگارش این مقاله انتقادی، بخش هایی از کتاب های بنیان های نظری موسیقی ایرانی ــ چاپ دوم، نوشته آقای نریمان حجتی بوده است که در آن مطالبی در رابطه با تاریخ موسیقی غرب ارائه شده است. نویسنده این مقاله ضمن قدردانی از زحمات آقـای حجتی، لازم دانست تا بـر اساس مراجع عنـوان شده در پایان مقاله و تجربـه های شنیداری خود، درباره موسیقی چندصدایی غرب بنگارد؛ زیرا بر خلاف آقای حجتی ــ که موسیقی چندصدایی را مختص به سرزمین اروپا با تاریخی منحصر به فرد میدانند ــ نگارنده بر این عقیده است که موسیقی چندصدایی ریشه در تمایلات فطری انسان دارد.

 

در کتاب بنیان های نظری موسیقی ایرانی نوشته  ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزین در دوشنبه ششم اسفند 1386 و ساعت 10:54 |



پس از ورود ویولن به ایران در اواخر عهد ناصری و آموزش آن توسط موسیو دوال فرانسوی به عنوان اولین مدرس ویولن در ایران، فراز و فرودهایی بر این ساز رفت تا به دست کلنل علینقی وزیری رسید. این شخص تحصیلکرده و آگاه بر اصول موسیقی تحولاتی در نحوه آموزش و نواختن این ساز به وجود آورد که حاصل آن ظهور چهره های فراوان و نوازندگانی قابل گردید که از برجسته ترین آنها به ترتیب می توان ابوالحسن خان صبا، حسین خان یاحقی، رضا محجوبی و... را یاد کرد. این بزرگان و به خصوص استاد ابوالحسن صبا (منشأ تحول موسیقی ایرانی) با تحمل مشقات فراوان و در آمیختن خلاقیت خود با اندوخته های گذشته، فصل جدیدی در سیر تحول ویولن در ایران به وجود آوردند و هر یک برگزیدگانی از مکتب خویش به جای نهادند که در این بین شاگردان مکتب صبا و یاحقی که بعضا هر دو استاد را تجربه کردند به دلیل فراگیری آموزه های هر دو مکتب (شیوه غربی در مکتب صبا، شیوه ایرانی و شیرین نوازی در مکتب یاحقی) به جایگاه قابل توجهی دست یافتند. برجسته ترین نوازندگان این نسل عبارت بودند از: علی تجویدی، مهدی خالدی، همایون خرم، حبیب الله بدیعی، پرویز یاحقی، اسدالله ملک و... . در این مقال مروری اجمالی خواهیم داشت به پرویز یاحقی و آثار و احوال او.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دوستدار در شنبه سیزدهم بهمن 1386 و ساعت 20:0 |

افرا ..... روزها می گذرد

شاهکاردیگری از یل ِ نمایش ایران زمین ! که دریغا حرمان گریبانش را رها نمی کند تا رها سخن بگوید ، چرا که میدانند میفهمد ، میدانند حافظه اش هنوز یاریگر چگونه بودنش است ، می دانندنمی هراسد و می گوید هرآنچه را باید !

بهرام خان بیضائی را میگویم ! جمعه فرصتی دست داد که کار جدیدش را ببینم ، پیشکش کرده بود به ساحت عزیزی نوسفر ! به اکبر رادی ! .......... افرا حکایتی بود غریب اما دیرآشنا !

داستان دخترک بی پناهی که به حرمت سکوت کرد اما سکوت حرمتش را شکست ! داستان دلدادگی جوان ساده دلی که هیچگاه نتوانست آن جمله ممنوعه را ، آن زیباترین و دشوارترین کلام را ، آن سحرآمیزترین بیان را بر زبان بیاورد ! داستان آژانی که آنقدر خوب بود که هیچ خاصیتی نداشت ! داستان تازه به دوران رسیده ای که مبخواهد به زور نزول و تملق گذر از سنت به مدرنیته را در کسب و کارش تحقق بخشد ! داستان ارزیابی که همه کس را و همه چیز را از پس صفحه اقتصاد روزنامه میدید و محک میزد ! داستان اشراف زاده ای که تفرعن در خونش بود و عوام را مادام العمر رعیت میخواست ! داستان پسر عموئی که منجی ست ! ..... پسر عموئی که معشوق ست و عاشق پیشه ، پسر عموئی که برمیگردد چون افرا میخواهد !........ هزار نامه با نشانی معلوم فرستادیم و به مقصد نرسید اما نامه ای بی نشانی که دلی را در خود داشت به سرمنزل رسید ، وهنگامه ای نو رسید !

از بازی مثال زدنی مژده شمسائی ، حسن پورشیرازی، مرضیه برومند و مهرداد ضیائی ، ازصحنه آرائی ساده و بی تکلف ، از نور پردازی رمزگونه و شناور ، از گرافیک چیدمان بازیگرها در حرکات، جای گیریها و فیکس شدنهایشان به وجد می آمدم و تک جمله های کلیدی روایت لابلای دیالوگها که مثل الماس می درخشید ، هرآن مثل پتک روی سرم فرود می آمد : ..."وقتی چپ وراست هردو یک حرف را میزنند انتظارچه داری ؟".... " چرا امید واهی بدهم مگرجزین ست که سکوتی سرد حکمفرماست ؟"..... "گاه تنها یک گل رازقی ست که ما را به زندگی وصل میکند." ..."تاکی منتظر قهرمان بمانیم ، تاکی ؟؟"....

باخود می اندیشم : ما که میدانیم چه را نمیخواهیم ، اما آیا می دانیم چه را می خواهیم ؟ ... اگر بدانیم باید بخوانیمش ، بخواهیمش ! به راستی تا کی باید منتظر ستاره ای از آنسوی مرزها و کهکشانها باشیم ؟ .... آری ! آری! کسی می آید ! من هم یقین دارم ! اما نه ار دوردست ، ازهمین نزدیکی ها ، کسی که اهل همین حوالی ست ، اما آنقدر دلش صاف ست و رخش بی غش که گوئی "رنگ رخ باخته است ..." و دیده نمی شود !!!!! ..... نه ! او دیگری نیست ! نیست ! او توئی ! او منم ! همین تو ! همین من ! ...... ما ! ما ! ..............." روز وصل دوستداران یاد باد "

هنوز در گوشم پژواک دارد طنین آن دیالوگ آخر که پسرعمو به افرا گفت ، افرائی که میتواند سمبل یک زن ، سمبل یک مادر و سمبل میهن باشد :

"افرا ! تو خواستی ، من هم آمدم ! چون تو خواستی !"

یاد آن شعر ابتهاج افتادم :".... به سان رود که در نشیب دره سر به سنگ میزند رونده باش ، امید هیچ معجزی ز مرده نیست ، زنده باش !! "

+ نوشته شده توسط محمد فائق در شنبه ششم بهمن 1386 و ساعت 14:8 |
Molananews.com





Powered by WebGozar

Click for تهران, Iran Forecast

<