سلام به همه دوستان
با توجه به علاقهاي كه در نتايج جستجوها نسبت به استاد گرامي " استاد حسن رهبرزاده " مشهود بود تصميم گرفتم تا با درخواست توفيق الهي بوسيله ارائه اشعار مذكور در ديوان آن بزرگوار قطرهاي به كام جويندگان معارف از دامان استاد رهبرزاده بريزم.
بيان اين نكته مناسب به نظر ميرسد كه اشعار فوقالذكر - همانگونه كه در شناسنامه ديوان آمدهاست و آن استاد گرامي نيز به بنده فرمودند - از الهامات روحي بوده و خود مصدر آن نيستند.
انتخاب اشعار فعلا بر مبناي خاصي صورت نميگيرد و اميدوارم مناسبترين ها در انتخاب آيد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حكمت گيتي
|
مرغ شب ، خوابيد و ، بعد از نيمه شب ، بيدار شد |
شعله هاي عشق سوزان، دردلم بسيار شد |
|
شمع كافوري تمامي، تا نخِ آخر بسوخت |
چشم من بيدار و ، دائم در پي اسرار شد |
|
گرد شمع افتاد ، صد پروانه ، از رنگي به رنگ |
جمله در آتش شدند و ، تن فداي يار شد |
|
نيمه شب آگه شدم ، از راز عشق و دلبري |
بهر دل ، آتش به تن زد ، جانب گلزار شد |
|
رفته او ، اندر رهي ، تا سوزد اندر راه خويش |
تن فكند در شعله ، تا روحش ره خمّار شد |
|
آفرين گفتم ، برآن عشقي ، كه آمد از وجود |
در جهان از تن گذشت و ، در پي دلدار شد |
|
اختلاف عشق ما ، با او ، هزاران فرسخ است |
غير سوداي بتان ، كي كس پي هشيار شد؟ |
|
هر كه عشقش با زبان گويد ، به دل پروانه نيست |
عشق ظاهر را به صدها حيله و كردار شد |
|
گه شود ليلي ، به نزد عاشقي مجنون صفت |
يا به ظاهر ، از فراق دلبرش ، بيمار شد |
|
تا كه خواهد ، عاشق از دلدادهاش ، قلب رقيب |
بهر آن ديدي كه يك شب بر سر بازار شد |
|
بعد چندي ، آتش سوزان ، شود خاكستري |
هر يك اندر عشق خود ، از ديگري بيزار شد |
|
بارالهي ، چون شود اين مردمان بي ثبات |
همچو آن پروانه ، عاشق با همه افكار شد |
|
جانم آمد بر لبم ، ناگفته از بهر چيست ؟ |
نطق گوهر بارم ، از عزلت چنين پربار شد |
|
ديده رهبر ، فرق عشق و عاشقي در عمر خويش |
از عجايب حكمت گيتي ، كنون بيدار شد |
"حكمت گيتي " از ديوان اشعار "استاد حسن رهبرزاده " صفحه 231.
التماس دعا









