تبليغاتX
گفتن آزاد
اي پسر عمران...!

هرگز دري را كه نمي‌داني چگونه بسته مي‌شود باز مكن و دري را كه نمي‌داني چگونه باز مي‌شود نبند.

 

(مكالمات خداوند و حضرت موسي)

+ نوشته شده توسط پر پرواز در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 و ساعت 9:36 |
خداوند به موسي گفت از دو موقعيت خنده‌م مي‌گيره:
وقتي من بخوام كاري انجام بشه و تلاش بيهوده‌ي ديگران رو مي‌بينم تا جلوي انجام اون كار رو بگيرند و وقتي من نخوام كاري انجام بشه و جماعتي رو مي‌بينم كه براي انجام اون به آب و آتيش مي‌زنند.
 
+ نوشته شده توسط پر پرواز در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت 15:56 |
خدايا!
اگر هر كه را تو از انسان مي‌ستاني، خود جايش نمي‌نشستي، چه سخت بود بُِريدنها و از دست دادنها...
و اكنون چه حلاوت غريبي دارد اين رفتن‌ها و جايگزين شدنها!!!

<تو بمان در ازاء روان كردن همگان>
(سيد مهدي شجاعي)
 
+ نوشته شده توسط پر پرواز در سه شنبه دوم بهمن 1386 و ساعت 8:49 |
چه کسی را پیدا توان کرد که تو را در دل پیدا نتوان کرد؟
همه از هر دین و فرقه ای که باشند بر وجود تو صحّه می گذارند و به دل گرمی تو به مصاف حوادث و جریانات زندگی می روند.
حتی آن لائیک هم که به ظاهر خود را بی دین می پندارد، هنگامی که به اوج اضطرار و درماندگی می رسد، دست امید خود را به سوی تو دراز می کند و تو معنا کردی کریم بودن را آن هنگام که جوابش دادی همانند یک یار دیرین.
مرا قدرت وصف تو نباشد و منطقیان را دلیل سخن خود می دانم آن زمان که گفتند:توصیف محیط از محاط محال است.
و تو چه زیبا محاط بودن را به اثبات رساندی و من عاجز از محیط شدن بر تو.
به من گفتی : بگو او خدایی یکتاست. و من آن هنگام که عظمت و بزرگی ات را دیدم (نه به چشم ظاهر که دیدنت را به زیر خاک خواهد برد، بلکه چشم باطن) و از آوردن شریک برای تو بازماندم با صدای بلند گفتم: قُل هُوَ الله اَحَد.
به من گفتی : خدا بی نیاز است. نیازمندی من گواهی بود بر بی نیازی تو. زمین را با آن نظم فوق العاده و پیچیدگی خارق العاده به وجود آوردی تا مقدمه ی زندگی جاودانه ی من گردد، و من محتاج این مقدمه و تو خود اصل مطلب و بی نیاز ز مقدمه. و تو آفریدی آنچه را که نیاز من بود برای وارد شدن به جهانی دیگر و گفتی آنچه را که نیاز من بود برای نزدیک تر شدن به تو و دریغ از سر سوزن نیازی که در بارگاه تو موجود باشد. پس با یقین گفتم : الله الصَمَد.
بودنت در دلم را به قدری عزیز می دارم که نبودنت را نبودن خود می خواهم.
با من بمان و مگذار که بیرون روی از این دل!!!
+ نوشته شده توسط پر پرواز در دوشنبه یکم بهمن 1386 و ساعت 8:27 |

۶۱/۰۱/۱۰ه.ق، تقابل دو سپاه. و تو چه خوش بين بايد باشي كه بتواني ياران حسين را در مقابل ده‌ها هزار نيروي يزيد و يزيديان سپاه به حساب بياوري. و اين كدامين قسم از اقسام تقابل است؟

نمي‌خواهم به شرح حادثه بپردازم؛ مقصود از اين نوشته بيدار كردن دلهايي است كه گذشت ۱۴۰۰ سال از اين واقعه را دليل موجهي مي‌دانند براي فراموش كردن آن و نمي‌دانند كه كوبيدن آب در هاون سودي ندارد...!
حسين عليه السلام يك هدف داشت و آن هدفي بود كه امامان پيش از او نيز به طُرق ديگر در پي آن بودند؛ زنده نگه داشتن درخت اسلام. و چه باغباني بهتر از حسين براي آبياري درخت دين با خون پاك خود؟! حال كه هزار و چهارصد سال از آن واقعه مي‌گذرد كدامين دليل بر يادآوري آن پافشاري مي‌كند؟
بيا به كوفه و كربلا برويم. كدامين عقلِ عاقل قبول دارد كه حسين؛ علي اكبر، علي اصغر، ابالفضل را با شهد شيرين شهادت سيراب كند تا به حكومت دست يابد؟ گو كه حكومت جامعه اسلامي حق حسين بود ولي مگر حسين جز  تثبيت حكومت اسلامي براي آيندگان هدف ديگري نيز داشت؟ و مگر تثبيت اين خواسته جز با ياداوري آن و زنده نگه داشتن ياد و خاطره‌ي شهداي سپاه حسين امكان پذير است؟ حال آنكه مسيحيان نيز در كليساي خود سالگرد به صليب كشيده شدن مسيح عليه السلام را كه خود به آن اعتقاد دارند برگزار مي‌كنند و يادآوري آن ماجرا را دليلي براي از ياد نرفتن مسلك و ارزشهاي خود مي‌دانند و تو خود مي‌داني كه ما به صليب كشيده شدن مسيح را معتقد نمي‌باشيم.
با اين وجود آيا يادآوري حادثه‌اي كه در تمامي اديان بر صحت آن مهر تائيد خورده كاري است بيهوده؟ و چه غير عاقلانه حرف مي‌زند آن وابسته به جناح شيطان: « يادآوري و عزاداري براي حسين موجب مي‌شود كه در نظر اديان ديگر اسلام دين خشونت طلب جلوه كند.»
 
قضاوت با تو...!
+ نوشته شده توسط پر پرواز در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 11:7 |
Molananews.com





Powered by WebGozar

Click for تهران, Iran Forecast

<