تبليغاتX
گفتن آزاد

به نام خدا

زندگی نامه ( بیو گرافی ) دکتر اکبر عالمی " استاد دانشگاه ، پژوهشگر ، مولف ، مترجم ، مجری و منتقد سینما "

در شهرستان دامغان خانواده ی بسیار بزرگ و قدیمی و ریشه داری به نام عالمی وجود دارد ، که همواره طی سالیان متمادی انسان های دانشمندی بوده و هستند . افراد خاندان عالمی در هر زمینه ای که سعی کرده و وارد شده اند به بالا ترین حد آن زمینه رسیده اند . هم اکنون تعدادی از افراد این خانواده وجود دارند که در آستانه ی صد سالگی ، مدرک پی اچ دی در زمینه ی رشته های مختلف علوم از دانشگاه های بزرگ و معتبر جهان دارند . افراد این طایفه در سالهای نه چندان دور تمام امور بسیار مهم شهر را در اختیار داشته اند و تعدادی از آنها که وارد عرصه ی سیاست شده بودند ، از وزرای نخبه و نمایندگان دانشمند و کاربلد مجلس شورای ملی قبل از انقلاب  اسلامی بوده اند و یا گروه دیگری که در زمینه ی علوم دینی وارد شدند به بالا ترین درجات این علوم چه پیش از انقلاب و چه پس از آن رسیدند .

دکتر اکبر عالمی یکی از اعضای چنین خانواده ی بزرگی است ، و بی جهت نیست که تمام معیار ها و نشانه های یک ایرانی اصیل ، متین و با دانش در رفتار و منش این شخصیت ظهور می کند .

پدر اکبر عالمی احمد نام داشته و او نیز فرزند حاج شیخ میرزا آقا عالمی از مجتهدان به نام دهه های اولیه ی قرن چهارده هجری بوده است .

احمد عالمی فردی تحصیلکرده و دامپزشک بوده و با توجه به شغلش در آن سالها مجبور به مهاجرت به شهرهای مختلف کشور عزیزمان بود ه است . اکبر عالمی به سال 1324 هجری شمسی در یکی از همین شهرهای دوران مهاجرت بدنیا آمد و شاید خونگرمی دکتر عالمی به این مربوط باشد که، در شهر اهواز دیده به جهان گشوده است .

اکبر کمتر از دو سال سن داشت که دکتر احمد عالمی وخانواده اش به شهر آبا و اجدادی خویش ( دامغان ) بازگشتند . و در محله ی معصوم زاده ی این شهر ساکن شدند .اکبر دوران کودکی و نوجوانی خویش را در همین شهر گذراند تا اینکه برای ادامه تحصیلات و رسیدن به عشقش ( علوم سینمایی ) به تهران مهاجرت نمود . او در رشته ی رادیو و تلوزیون از دانشکده ی هنر های دراماتیک فارغ التحصیل شد ولی او تشنه تر از این بود که به همین بسنده کند ، از همین رو برای ادامه ی تحصیلات خویش راهی کشور  انگلستان شد و تا درجه ی دکترا پیش روی نمود . پس از آن برای تسهیم علم خویش با هموطنانش به میهن خود بازگشت .ایشان دارای دو فرزند یک دختر ویک پسر می باشند که پسر ایشان اردشیر نام دارد و گرافیست زبر دستی است .

دکتر اکبر عالمی با ورود به ایران ، فعالیت های فرهنگی و هنری خویش را از سر گرفت و در دانشگاه مشغول به تدریس علوم مختلف سینمایی گردید و بیشتر هم در زمینه ی تخصصی خویش که حوزه ی انیمیشن هست نشر علم می کرد . مردم ایران برای اولین بار در اواخر دهه ی شصت که کم کم مباحث تئوری و علمی سینما می رفت که به بوته ی فراموشی سپرده شود ، چهره ی دکتر عالمی را در برنامه ای با عنوان  "آن روی سکه " مشاهده کردند ، که در آن از اسپشال افکت صحبت می کردند ، ولی این " هنر هفتم " بود که اکبر عالمی را به عنوان یک قطب علمی سینمایی به ایرانیان معرفی نمود . "هنر هفتم " در اوایل دهه ی هفتاد که در آن زمان ایرانیان کمتر به این عادت داشتند که ساعات اولیه بامداد را پایان شب خویش بدانند ، پنج شنبه شبها حدودا نیمه شب آغاز می شد و تا پاسی از نیمه شب گذشته ، فیلم هایی بسیار بزرگ و زیبا از سینمای جهان نمایش می داد و دکتر عالمی کارشناس و همه کاره ی این برنامه بود .

دکتر عالمی را بعد ها در برنامه های بسیاری به عنوان کارشناس ، مجری ، منتقد و ...  دیدیم ، که " سینما ماورا " که از شبکه ی چهار سیما پخش می شود یکی از آخرین و جذابترین این برنامه ها است .

گوشه ای از فعالیت ها :

ترجمه و تأليف كتاب هاي فني سينمايي

تدريس مباحث تكنيكي و تخصصي در دانشكده هاي سينمايي ( دانشگاه تهران ، دانشگاه تربیت مدرس و ... )

عضو هیئت علمی و مدیر گروه انیمیشن ( پویا نمایی ) دانشگاه تربیت مدرس

اجرا و کارشناسی برنامه های تخصصی سینمایی در تلوزیون

داور جشنواره های بین المللی  فیلم و انیمیشن

داور و مجری جشنواره های مختلف ایران

دبیری همایش های ملی انیمیشن

رياست لابراتوار وزارت فرهنگ و آموزش عالي (1375)

مسئوليت لابراتوارهاي سازمان صدا و سيما (1360)

و ...

واما پس از ساخت و اکران فیلم ضعیف و دور از واقعیت " 300 " بود که اکبر عالمی به عنوان یک کارشناس در برنامه ی " پشت پرده " در شبکه ی چهار سیما ظاهر شد و در این برنامه بود که دکتر عالمی چهره ی یک ایرانی وطن پرست وعاشق فرهنگ و تمدن کهن دیارش را ، در منصه ی ظهور قرار داد .

بعد از پخش این برنامه بود که مهندس عزت الله ضرغامی ریاست سازمان صدا و سیما ، طی نامه ای از ایشان به خاطر ارائه ی بحثی پر محتوی در نقد و بررسی فیلم اسکندر و 300 تقدیر نمود .

دکتر رضا پور حسین مدیر شبکه ی چهار نیز به دلیل توجه دکتر عالمی ، به اصالت و هویت دینی و ملی ایشان را موردتقدیر قرار داد .

همچنین مخاطبان این شبکه نیز با روش های گوناگون مراتب تشکر و قدر دانی خود را از گفته های دکتر عالمی در آن برنامه ابراز نمودند .

گفتنی ها در مورد دکتر عالمی بسیار زیاد است ولی دیگر در این مقال نمی گنجد و تنها در نهایت می توان از ، متانت ، ادب ، تون صدای خاص و تاثیر گذار ، تسلط در اجرا و سخن وری ، رعایت عدالت و شکیبایی درشنیدن نظرات مخالف با نظر خویش ، مهربانی و صمیمیت در گفتار و کردار و بالاخره دانش و علم بسیار زیاد در حوزه های مختلف علوم سینمایی ، به عنوان عوامل محبوبیت و پذیرش عمومی دکتر اکبر عالمی نام برد .

گرد آوری شده توسط " حکمت حسین زاده "

+ نوشته شده توسط حکمت در جمعه بیست و دوم آذر 1387 و ساعت 17:36 |

به نام خداوند بخشنده و مهربان

زندگینامه ( بیوگرافی ) دو فرهیخته به نام مشترک " علی معلم "

 

استاد علی معلم

 

استاد علی معلم "شاعر "

اول - علی معلم " شاعر ، ترانه سرا ، نویسنده و موسیقی دان " ، چهره ی برگزیده و ماندگار نخستین همایش چهره های ماندگار در حوزه ی شعر و ادب پارسی :

 

نام پدر : علی اصغر

 

متولد سال یک هزار و سیصد و بیست و نه در شهرستان دامغان

 

تحصیلات ابتدایی را در دبستان منوچهری دامغانی و متوسطه را در دبیرستان فردوسی در شهرستان دامغان گذراند و سپس برای ادامه ی تحصیلات راهی تهران شد

 

تحصیلات دانشگاهی در دو رشته ی حقوق و ادبیات پارسی از دانشگاه تهران .

 

 آنچه علی معلم را ، در زمینه شعر، تبدیل به چهره ای خاص و منحصر به فرد نموده احاطه ی عجیب ایشان بر کلمات و لغات فارسی است که این ویژگی ایشان را تبدیل به یک لغتنامه ی سیار نموده . و از لحاظ شعری این گستردگی دایره کلمات باعث وزین گشتن این اشعار شده و در ضمن گه گاه ، سبب بروز سنگینی در درک معنایی این شعرها نیز می گردد.

 

آنچه درباره ی استاد علی معلم " شاعر " گفتنی است و کمتر دوستداران ایشان از آن اطلاع دارند ، علم ایشان در زمینه ی موسیقی است که آن را به صورت کاملا تخصصی می دانند . این تخصص چه به لحاظ فلسفه ، چه از لحاظ شناخت و چه از نظر نواخت (مخصوصا سازهای زهی ) در موسیقی کمتر بازگو و عیان شده ، ولی دوستان نزدیک و شاگردان خاص ایشان به این مطالب کاملا واقف اند .

استاد علی معلم

استاد علی معلم " شاعر "

علی معلم

استاد علی معلم " متخصص در امور فیلم و سینما "

دوم - علی معلم " مجری ، منتقد سینما ،داور جشنواره های فیلم ، نویسنده و تهیه کننده " ، صاحب امتیاز و مدیر مسئول ماهنامه ی دنیای تصویر که یکی از با سابقه ترین مجلات سینمایی بوده و نزدیک به پانزده سال در ایران منتشر شده ( تا سال هزار و سیصد و هشتاد و هفت )

 

نام پدر : عبدالله

 

متولد سال هزار و سیصد و سی و دو در شهرستان دامغان

 

تحصیلات ابتدایی را در دبستان محمد ر ض ا ش ا ه سابق و متوسطه را در دبیرستان کورش شهرستان دامغان گذراند و سپس برای ادامه ی تحصیلات راهی تهران شد .

 

تحصیلات دانشگاهی : تخصص در امور فیلم و سینما از دانشگاه تهران ؟؟؟

 

آنچه در مورد علی معلم " منتقد " بارز است ، تسلط بی نظیر ایشان در حوزه ی سینمای داخل و خارج است و این امر ایشان را تبدیل به شخصی می کند که ( در زمینه ی فیلم و سینما ) بسیار می داند و این تسلط بر حرفه ( نقد فیلم ) ، تسلط و راحتی ایشان را در اجرا نیز به همراه دارد . با دیدن نحوه ی اجرای علی معلم ( چه در تلوزیون و چه در جشنواره ها ) اولین چیزی که به ذهن هر بیننده ای خطور می کند راحتی مجریست و این او را از سایر هم تایان خویش متمایز می گرداند .

 

استاد علی معلم

استاد علی معلم " متخصص در امور فیلم و سینما "

قابل ذکر است که این دو بزرگ و اندیشمند پسر عموی هم هستند . که اتفاقا از خاندانی بزرگ و ریشه دار اینچنین افرادی بر می خیزند که در زیر اشاره ای به خاندان آنها نموده که از دیر و دور تا به امروز همواره افراد بزرگ و صاحب منصبی بوده اند .

 

خاندان معلم :

 

این خانواده با چند واسطه منشعب است از عالم بارع ، مرحوم حاج حبیب الله که اصلا اهل کلاته رودبار دامغان بوده است و در زمان فتحعلی شاه و به فرمان وی امر جمعه و جماعت شهر را به عهده گرفته است وی داری فرزندان عدیده بوده و فرزندان پسر وی عموما تا چند نسل پی در پی از علما و مجتهدان به نام بوده اند .

 

اولین فرزند او ، مرحوم حاج میرزا رضا اول از مجتهدین بزرگ عهد قاجار است . سومین فرزند این عالم ، فقید سعید ، حاج میرزا رضای دوم معروف به شریعتمدار است ، که در دوره های چهارم و پنجم مجلس شورای ملی سمت نمایندگی مردم دامغان و شاهرود را داشته است .

 

فرزند دوم مرحوم حاج حبیب ، حاج میرزا بابا که او را فرزندی به نام حاج میرزا علی اکبر و او را نیز فرزندی بنام حاج میرزا محمد بوده است .

 

فرزندان حاج میرزا محمد ( پسران ) عبارتند از :

 

مرحوم علی اصغر : والد شاعر بامدار

 

مرحوم علی اکبر : عالم وارسته و عارف معروف که در حوزه ی عرفان شهره عام و خاص است . افرادی که با او تماس داشته اند گواهی می دهند که بسیاری از پرده ها از جلوی چشمان او برداشته شده بود و پاسخ گفتن به سوالات ماورا الطبیعه برای او امری ساده قلمداد می شد . گفتنی است امام خمینی در روزهای پایانی عمر خویش ایشان را در بر خویش فرا می خواندند و در خلوت با یار و دوست قدیمی خود به صحبت می نشستند و جالب تر آینکه در زمانی که جناب علی اکبر معلم در کنار بستر امام حضور داشتند امام از همه دور و بری ها (حتی حاج احمد خمینی فرزند و یار همیشه همراه امام ) می خواستد که اتاق ایشان را خالی کنند تا در خلوت و به راحتی با این عارف فرزانه هم صحبت شوند . تصاویر مربوط به این دیدار ها توسط دوربینی که در اتاق امام خمینی (ره ) تعبیه شده بود شکار شده اند و قرار است بهروز افخمی فیلمی بسازد که این تصاویر در آن گنجانده خواهد شد .پیش نهاد می کنم حتما لینک زیر را برای کمی آشنایی با این شخصیت بزرگ حتما مطالعه بفرمایید .

گزیده ای از حیات ایشان

 

عبدالله : والد محقق و کارشناس و منتقد بنام علی معلم .

 

این دو بزرگوار ( آقایان علی معلم ) در عرصه ی هنر و ادب مسئولیت های مهمی را نیز برعهده داشته و دارند که گفتن تمام این مسئولیت ها در این مجال نمی گنجد .

 

در پایان از کمک و راهنمایی استا حسین معلم ( برادر استاد علی معلم " شاعر " ) کمال تشکر و قدر دانی را دارم .

گرد آورنده : حکمت حسین زاده

+ نوشته شده توسط حکمت در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 و ساعت 17:56 |

شکست یک فرصت است . اگر دیگری را مقصر بدانی ، پایانی برای مقصر دانستن دیگران وجود نخواهد داشت .انسان فرزانه به وظایفش عمل می کند و اشتباهش را اصلاح می نماید . او آنچه ضروری است را به انجام می رساند و از دیگران چیزی طلب نمی کند .

 

آنان که می دانند ، خاموش باقی می مانند . آنان که نمی دانند ، سخن می گویند . دهانت را ببند ، حواست را نا دیده بگیر ، زندگی را فراموش کن ، گره هایت را باز کن ، نگاهت را نرم و لطیف کن ، و گرد و خاک را بتکان ، این هویت اصلی توست.

 

برگزیده ای از کتاب تائو ت چنگ

ترجمه ی فرشید قهرمانی

خموش

+ نوشته شده توسط حکمت در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:46 |
 

به نام خداوند بخشنده ومهربان و با سلام

ترانه ی بسیار زیبای طلایه دار اثر استاد ترانه ، جناب " ایرج جنتی عطایی" با صدای جاودان ،" داریوش اقبالی " و آهنگ و تنظیم شادروان استاد ،" بابک بیات "

ای بزرگ موندنی ،ای طلایه دار روز

سایه گستر رو سر از گذشته تا هنوز

ای صدات ،صدای نور ،تو شب پوسیدنی

ای سخاوت غمت ، بهترین بوسیدنی

واسه این شرقی تن داده به باد

تو گوارایی حس وطنی

تو شقاوت شب قرن یخی

تو شکوفایی تاریخ منی

اگه شعرم زمزمه ، توی بازار صداس

تپش قلبم اگه ، پچ پچ شاپرکاس

تو رو فریاد می زنم ، ای که معجزه گری

ای که این شب زده رو به سپیده می بری

واسه این شرقی تن داده به باد ،

تو گوارایی حس وطنی

تو شقاوت شب قرن یخی

تو شکوفایی تاریخ منی

ای تو یاور بزرگ همه قلبای شکسته

ای تو مرهم عزیز هر چی دست پینه بسته

رو کدوم قله نشتی ؟ ای که دنیا زیر پاته

غصه ی دستای خالی لرزش پاک صداته

توی قرن دود و آهن ، تو رسول گل نوری

تو عطوفت مسلم ، تو حقیقت غروری

تو مفسر حقیقت ، تو طلایه دار صبحی

فاتح تاریخی من ، تو خود سردار صبحی

اسم تو اسم شب من ، به شکوه اسم اعظم

متبرک و عزیزی ، مثل سجده گاه آدم

 داریوش اقبالی

+ نوشته شده توسط حکمت در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 و ساعت 17:48 |
 

به نام خداوند بخشنده و مهربان

با سلام به دوستان عزيز ، براي تنوع و كمي آرامش تصميم گرفتم كه متن ترانه ي بسيار روح بخش "سرگشته" كه با صداي افراد مختلفي از دير و دور تا هم اكنون شنيده ايم كه به نظر من تمام اين آثار با ارزش و زيبا هستند ، بياورم . و اما با توجه به اطلاعات كسب شده توسط اينجانب ، اين ترانه اول بار توسط "قوامي (فاخته اي)" با آهنگي از مهندس همايون خرم و تنظيم " شهبازيان " خوانده شده است . ترانه سراي اين اثر جاودانه كه جزئي از هويت ايراني مي تواند باشد " هوشنگ ابتهاج " است.با اميد آنكه با زمزمه اين ترانه توسط دوستان عزيز روح بزرگوارشان مطعم گردد .

شبي كه آواي ني تو شنيدم

چو آهوي تشنه پي تو دويدم

دوان دوان تا لب چشمه رسيدم

نشانه اي از مي و نغمه نديدم

تو اي پري كجايي ، كه رخ نمي نمايي

از آن بهشت پنهان، دري نمي گشايي

من همه جا ، پي تو گشته ام

از مه و مي ، نشان گرفته ام

بوي تو را ، ز گل شنيده ام

دامن گل از آن گرفته ام

تو اي پري كجايي ، كه رخ نمي نمايي

از آن بهشت پنهان ، دري نمي گشايي

دل من سرگشته ي تو

نفسم آغشته ي تو

به باغ رويا ها ،چو گلت بويم

در آب و ايينه چو مه ات بينم

تو اي پري كجايي

در اين شب يلدا به پي ات پويم

به خواب و بيداري سخنت گويم

تو اي پري كجايي

مه و ستاره در دلم ويرانند

كه همچو من پي تو سر گردانند

شبي كنار چشمه پيدا شد

ميان اشك من چو گل وا شد

تو اي پري كجايي ، كه رخ نمي نمايي

از ...

سرگشته

+ نوشته شده توسط حکمت در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 و ساعت 1:8 |

 بنام يگانه ي هستي بخش و با سلام .

اينجانب با توجه به شرايط خاصي كه در چند سال اخير داشته ام ، همه هفته و هر هفته چند بار ،  در سفر بين شهري و با انواع وسايل نقليه بوده ام و از اين سفرها خاطرات و تجربه هاي تلخ و شيرين زيادي رو بدست اورده ام .

از جمله وسايل نقليه اي كه تا حالا  سفر هايي رو  باهاشون داشته ام كاميونت ها و تر يلر ها بوده ، كه در اينجا به اين يكي دو مورد كه اخيرا برام اتفاق افتاد اشاره مي كنم :  اولي يه تريلر بود كه راننده ي ماشين ، شخصي آذري زبان و اهل اروميه بود شخصي با سلامت اخلاقي كامل و مهربان. برايم در طول مسير از خاطرات سفرهاي داخلي و خارجي اش ميگفت ( با چه صداقتي ). كشور هاي تركيه ، جمهوري آذربايجان ، جمهوري اسلامي پاكستان و ... . برايم از فازي كه از چاي ميگرفت گفت و دست و دل بازي هايش البته در مسير هم مشخص بود ( چايي ، آجيل ، نوعي حلواي محلي از مواردي بود كه اگر من نمي خوردم او ناراحت مي شد)

ادامه را در ادامه ی مطلب بخوانید.

مدرسه اي به نام جاده


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حکمت در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت 17:48 |

 

شور عشق

 

عشق، شوري در نهاد ما نهاد   جان ما در بوته ي سودا نهاد

 

گفت و گويي در زبان ما فكند  جستجويي در درون ما نهاد

 

از خمستان جرعه اي بر خاك ريخت  جنبشي  در  آدم و حوا  نهاد

 

دم به دم در هر لباسي رخ نمود     لحظه لحظه جاي ديگر پا نهاد

 

چون نبود او را معين خانه اي    هر كجا جا ديد ، رخت آنجا نهاد

 

حسن را بر ديده ي خود جلوه داد   منتي  بر  عاشق  شيدا  نهاد

 

يك كرشمه كرد با خود ، آنچنانك    فتنه اي در پير و در برنا نهاد

 

تا  تماشاي  وصال  خود كند    نور خود در ديده ي بينا نهاد

 

تا  كمال  علم  او  ظاهر  شود    اين همه اسرار بر صحرا نهاد

 

شور و غوغايي برآمد از جهان   حسن او چون دست در يغما نهاد

 

چون در آن غوغا عراقي را بديد   نام  او  سر  دفتر  غوغا  نهاد

 

فخرالدین عراقی

 

شور عشق

+ نوشته شده توسط حکمت در سه شنبه دوم بهمن 1386 و ساعت 18:45 |

به نام خداوند جان و با سلام به دوستان

كشاورزي در يك زمين دو دانه كاشت . يكي دانه ي ني شكر و يكي دانه ي درخت "نيم " كه درختي گرمسيري و بسيار تلخ است . دو دانه در يك زمين واحد ، آبي يكسان و هوايي يكسان دريافت مي داشتند . دو نهال سر برآوردند و شروع به رشد كردند . دانه ي ني شكر خصوصيت شيريني را داراست ، پس گياه او چيزي جز شيريني ندارد . دانه ي درخت نيم خصوصيت تلخي را داراست ، ميوه ي آن چيزي جز تلخي ندارد . دانه هر چه كه باشد ميوه اش آنگونه است .

آن كشاورز به كنار درخت نيم مي رود و سه بار تعظيم مي كند، ۱۰۸ بار طواف مي كند و بعد شروع مي كند به دعا " اي خداي درخت نيم خواهش مي كنم به اين درخت ميوه ي انبه كه شيرين است عطا كن ، من انبه ي شيرين مي خواهم ."

مشكل ما و جهل ما اين است كه در حالي كه دانه را مي كاريم بي اعتنا مي مانيم . دائما دانه هاي درخت نيم را مي كاريم ،‌ اما وقتي موقع ميوه دادن مي رسد يكباره آگاه مي شويم و انبه ي شيرين مي خواهيم و مشغول دعا و اميد داشتن براي انبه مي شويم و اين كارها ثمري ندارد .

                                                                                        "هنر زندگي كردن"

امرسون انديشمند بزرگ در جايي درباره ي تناقض ميان گفتار و كردار انسان ها مي گويد : آنچه هستي چنان در گوشهايم فرياد مي زند كه نمي توانم آنچه را مي گويي بشنوم . من فكر مي كنم كه خداوند هر روز در پاسخ به دعا هاي بيشمارمان چنين جوابي به ما مي دهد .

 

                                                      " شما عظيم تر از آني هستيد كه مي انديشيدمسعود لعلي "  

در اين ايام عزا داري سالار شهيدان حضرت امام حسين( ع) آرزوي كاشت، داشت و برداشت انبه ي شيرين براي تمامي فصول زندگيمان را دارم .

 

+ نوشته شده توسط حکمت در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 و ساعت 0:39 |

با سلام

اخيرا كتابي با عنوان " هنر انسان بودن " در كتابخانه ي منزلمان مشاهده كردم ، كه در گوشه اي مهجور افتاده بود .عنوان كتاب برايم جذاب بود ، نگاهي به مقدمه اش انداختم كه نظريات علامه جعفري در مورد كتاب بود ، تحسين ايشان از كتاب، بنده را بر آن داشت كه ...

 در كتاب ( هنر انسان بودن –كتاب اول: وارستگي از خود ،نوشته شده توسط دكتر احمد صبور اردوبادي) مطالب  بسيار گسترده اي در باره ي هنر انسان بودن آورده شده كه تنها اشاره اي به كليت موضوع مي نمايم :

" به طور كلي مي توان گفت مهمترين واساسي ترين مرز مشخصي كه انسان را از حيوان جدا مي سازد و متمايز مي گرداند و براي انسان مقامي بسيار بالاتر و ممتاز تر از حيوان و ساير مخلوقات و موجودات به وجود مي آورد عبارت است از: متعادل كردن و كنترل خود خواهي ها و نجات از اين قيد و بند ي كه به صورت طبيعي در همگان وجود دارد. اما كسي كه بتواند خود را از اين قيد و بند رها سازد تنها خود را از جنبه هاي حيواني جدا ساخته است واين به معني آن نيست كه شخص مذكور صاحب امتيازات انساني شده است و نمي توان گفت تنها با وارستگي از خود و خودخواهي  به مقام انسان واقعي نيز ارتقاع يافته است ، بلكه براي رسيدن به اين مقام علاوه بر وارستگي از خود ، دلبستگي وعشق به انسانها ،كه در اين كتاب مرتبا از آن به عنوان ( پيوستگي به غير) ياد شده،نيز بايد وجود داشته باشد واز شروط انسان شدن است . اين قسمت دوم در جوامع امروزي بسيار كمرنگ است يعني اين پيوند انسان ها فعلا براي تمدن ها آنچنان مطرح نيست . البته در اين كتاب توضيحات چنداني در مورد شرط دوم انسان شدن داده نشده ونويسنده وعده ي آن را در كتاب بعدي خود يعني ( كتاب دوم –هنر انسان بودن ) داده است .تنها به صورت كلي در مورد شرط دوم در اين كتاب اشاراتي داشته كه  اين موضوع را بيان مي كند: پس از وارستگي از خود براي (پيوستگي به غير) نيرويي لازم است تا بتواند پيوندي ما بين دلها ايجاد نمايد و بر خلاف نظر خيلي ها ، عقل و علم به تنهايي و بعضا به كمك هم نيز نمي توانند اين ماموريت را اجرا نمايند پس بايد علاوه بر عقل و علم نيروي ديگري نيز درون آدمي وجود داشته باشد كه اين نيرو، بايد بتواند جاذبه ي روحي را در بين انسانها بوجود آورد، و آن چيزي جز عاطفه نخواهد بود كه متاسفانه هر چه به جلو مي رويم اين موضوع در جوامع رنگ مي بازد . "

+ نوشته شده توسط حکمت در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 و ساعت 12:41 |
Molananews.com





Powered by WebGozar

Click for تهران, Iran Forecast

<