نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد،
نميخواهم بدانم كوزهگر از خاك اندام چه خواهد ساخت،
ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكي سازد،
بسازد سوتكي، تا كودكي گستاخ و بيپروا دم گرم و چموشش را بفشارد در آن بيهيچ فريادي و خواب مردگان مرده را آشفتهتر سازد.
بدينسان بشكند يك دم سكوت مرگبارم را.(زنده ياد دکتر علی شريعتی)
سلام، فرشاد هستم. ميخوام بعد سالها پرسه در اينترنت و خواندن وبلاگهاي ديگران برای اولين بار به همت يک دوست عزيز بنويسم. راحت، بدون تعارف و در مورد هر آنچه که می دانم. اميدوارم كمکم کنيد.
پينوشت: من عاشق دستكاري توي اشعار ديگرانم، در حقيقت اشعار رو آن گونه كه دوست دارم بازنويسي ميكنم. افتتاحيه اين گفتار نيز (با اجازه شاعر) از اين قاعده مستثني نيست.
+ نوشته شده توسط فرشاد در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت
22:31 |