منزل اول سفر من دوازده، سیزده هزار کیلومتر
با آغاز سفر فاصله داشت. اندازه نیمی از کره خاکی رفتم. آنقدر رفتم که روز شد،
زمانی که در خانه شب بود...
اینجا که هستم دیگر تکلیفم با
خورشید مشخص است. همیشه می دانم کجاست. روز ها بالای سر
من است و شب ها آن سو که از آنجا آمده ام.
اما ماه کمی موذی گری می کند. گاهی نیست،
گاهی هست، گاهی
دزدیده نگاهی می کند و می رود. اما خورشید
همیشه با من مهربان است. خصوصاً در این دیار که مهربانی اش بی مهابا دامنگیر همه است. خورشید
اینجا بر گونه های مردان و گیسوان دخترکان دست نوازش همیشگی دارد.
نمی دانم منزل های بعدی سفر من
چگونه خواهند بود. اما مطمئن هستم که منزل های بسیاری در پیش دارم.
+ نوشته شده توسط مسافر در شنبه بیستم مهر 1387 و ساعت
22:35 |
درباره وبلاگ
هدف از ایجاد این پنجره فراهم کردن شرایط گفتنی آزاد برای اندیشه های گوناگون است .
دامنه گفتنی ها گستره گسترده ای را در بر خواهد گرفت هنر ، عرفان ، طب غیر کلاسیک و کلاسیک ، صنعت ، ورزش ،ادیان و مذاهب ، سیاست ، اجتماع ، خوراکی ها و هر آنچه که می توان در موردش گفت و دانست ؛ به شرط آنکه ارزشمند باشد . معیار ارزشمند بودن هم آنست که گوینده خود مطلبش را ارزشمند بداند .
هر چند با آنچه که میگویی مخالفم ، اما حاضرم جانم را فدا نمایم که اندیشه ات را آزادانه بیان نمائی. ولتر