دلم
باز تنگ روز هایی است که هیچ وقت نداشتهایم.دلم باز تنگ جمعه شب هاست و در آرزوی عمق چشمه زلالی هستم. دلم میخواهد
کسیبهار را برایم تعریف کند. تمام شکوفهها
را برایم بگوید. اما چند روزی است گلرویی در گوشم میگوید:
Cry
my beloved country
Cry for my non-existent childhood
Cry for my stolen youth
Cry for my uprooted olive trees
Cry for my village which lost its name
Cry for the maimed children
Cry for the widowed mothers
And cry for the raped land.
A land I tended with my tears
Yes, cry, as I am crying
For non-caring kin
Yes, cry as I am crying
For non-caring humanity
Cry because I stopped crying
I have no more tears to spare
I need them for my children's graves
They will not come back alive
They think their blood will bring back the olive trees
They think that their blood will wipe out the infamy
Of kin who did not raise a finger
Of humanity which did not utter a word
To protect my olive trees
مویه کن سرزمین محبوبم (1)
مویه کن برای کودکیای که
هرگز نداشتهام
مویه کن برای جوانی به
یغما رفتهام
مویه کن برای درختان زیتون
ریشه کن شده ام
مویه کن برای بی نام و
نشان روستایم
مویه کن برای کودکان معلول
مویه کن برای مادران بیوه
و مویه کن برای خاکی که به
آن تجاوز شده است
خاکی که با اشکهایم تیمارش
می نمودم
آری گریه کن، همان گونه که
من می گریم
برای کسانی که کسی نگرانشان
نیست
آری گریه کن، همان گونه که
من می گریم
برای انسانیتی که کسی به
فکرش نیست.
گریه کن زیرا من از گریه
کردن دست شسته ام
اشک دیگری برایم نمانده
اشک های باقی ماندهام،
برای گور فرزندانم است
آنها زنده باز نخواهند گشت
تصور میکنند، خونشان،
درختان زیتون را باز خواهد گردانید
تصور میکنند، خونشان
رسوایی را،
از کسانی که مشتی به آسمان
بلند نکردند،
از انسانیتی که کلامی بر
زبان نیاورد
برای حفاظت از درختان
زیتونم
خواهد زدود.
(1) ترجمه عنوان این شعر وامدار آقای نادر ابراهیمی است .
بعضی ها فکر می کنند که خودشان، تفکراتشان، خواسته ها
و آرزو هایشان تنها چیز های ثابت دنیا هستند. آنها همه چیز را با این مقدار های
ثابت می سنجند و فکر می کنند اگر چیزی با این معیار ها جور در نیامد ارزش ندارد.
اما متاسفانه باید بگویم کم کم دارم به این نتیجه می رسم که
تنها چیزی که در این دنیا ثبات ندارد همان خود آدمی است. سنگ همان سنگ باقی میماند.
درخت همان درخت است و آب همیشه آبی است.
+ نوشته شده توسط مسافر در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 و ساعت
4:42 |
گفتم: هوای خنک ساعت 6 صبح دلم را می لرزاند... همانند آن سالها.
ششمین ساعت صبح، ششمین روز از ماه، ششمین ماه ازسال... گفتم: اما اون روز لرزیدن دلت از سرما نبود، شهریور تهران سرد نیست، تو هم ما رو گرفتی ها! رو راست باش. امروز دلت اون دل جوونی هات نیست... گفتم: اما من این طور فکر نمی کنم. این همان حس غریب است، می شناسمش. گفتم: من فکر می کنم وقتی که دلت خودشو با یه کسی و یا با یه چیزی میزون کنه این حالت بوجود میاد... حالا این میزونی بازم کار دستت داده. گفتم: نه جنسش را می شناسم، سالهاست که با من آشناست، گاهی آرزویش را داشته ام و نمی آمد، گاهی هم ناخواسته در درونم بود. گفتم: ما رو رنگ نکن، ما خودمون این کاره ایم. گفتم: گاهی فکر می کنم بیش از آنچه که چشمان ما می بیند در دنیا رنگ وجود دارد.
گفتم: ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است...
+ نوشته شده توسط مسافر در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 و ساعت
8:3 |
و من باز هم عين سال گذشته از نويساندن و قراردادن داستان " ديوانه گل نرگس" صالحعلاي جان ، بازماندم . غزه زير و رو شد و از اين ور و از اون ور يك عالم " آدم " مردند و من مي خواستم پروتكلهاي دانشوران صهيون را بگذارم و در موردش بحث كنيم باز هم مطلب سرد و بيات شد هيچ ننوشتم.
امان از اين گرفتاريها ( شما بخوانيد تنبلي ها ) .
از ديرشدنها سالگرد درگذشت فرهاد عزيز را در مهر ماه بگيريد تا سالگرد همين مجال خودمان و سالگردهاي ديگر و مناسبت هاي ديگر همه وهمه آمدند و بانگي از من برنخواست .
تو را به خدا به من دژنام بگوييد شايد اين ( اين كه نه ، آن ) غيرتمان به جوش آيد .( پز چيزهاي نداشته را ميدهيم).
اما اينبار ميخواهم خودم را هم غافلگير كنم :
به نام راهنماي گمراهان
تا انتخابات رياست جمهوري دور بعد چند ماهي مانده است اسامی افراد مختلفی در زبانها جاریست اما من هنوز درمانده ام با نام ها نتیجه ها بودن ها و نبودن ها .
از همه مهمتر و در پیش تر " اصلا چه خواستن ها" .
نمی دانم آنچه که خواسته مردم است شدنی است ؟ و با واقعیت ها و قابلیت ها می شود ؟ ( اگه می نوشتم شدنی است تکراری می شد. )
سعی کردم خواسته هایم را لخت کنم آنقدر که هیچ پیرایه دیگری بر آن نماند.
نگاهش کردم دیدم که من فقط " تو فکر یک سقفم " همین و همین .
اکنون بااین شرایط فکر من چه قدر معتبر است و به نتیجه می رسد ؟
یک نظر سنجی در کنار مجال ایجاد می کنم لطفا شرکت کنید.
لطفا تر اینکه سقف را " فقط " خشت و گل نبینید .( یاد آوری بی موردی بود ؟ داخلی ، خارجی ، همه جوره رو ببینید.)
نظرات تکمیلی خودتان را در قسمت نظرات بنویسانید.
اونایی که دکمه " ادامه " رو زدن پشیمون نشدن ، تو هم بزن.
+ نوشته شده توسط دوستدار در سه شنبه ششم اسفند 1387 و ساعت
12:13 |
به صحرا شدم، عشق باريده بود، و زمين تر شده چنان كه پاي مرد به گلزار فرو شود، پاي من به عشق فرو مي شد.
بايزيد بسطامي
عکس: مهدی عارفی
+ نوشته شده توسط مسافر در دوشنبه سی ام دی 1387 و ساعت
10:56 |
درباره وبلاگ
هدف از ایجاد این پنجره فراهم کردن شرایط گفتنی آزاد برای اندیشه های گوناگون است .
دامنه گفتنی ها گستره گسترده ای را در بر خواهد گرفت هنر ، عرفان ، طب غیر کلاسیک و کلاسیک ، صنعت ، ورزش ،ادیان و مذاهب ، سیاست ، اجتماع ، خوراکی ها و هر آنچه که می توان در موردش گفت و دانست ؛ به شرط آنکه ارزشمند باشد . معیار ارزشمند بودن هم آنست که گوینده خود مطلبش را ارزشمند بداند .
هر چند با آنچه که میگویی مخالفم ، اما حاضرم جانم را فدا نمایم که اندیشه ات را آزادانه بیان نمائی. ولتر