گفتم: تندتر از آنی بود که حسش کنی. درست مثل یک آمپول، اول و وسط و آخرش درد داشت، وسط هایش فکر میکنی هیچ وقت تمام نمیشود، اما همین که تمام شد دردش را فراموش میکنی.
گفتم: اما آمپول چند ثانیهای بیشتر طول نمیکشد و تمام میشود. این بیشتر مثل یک سرم است. به دردش عادت میکنی. دیگر نمیفهمی که دردی داری، قطره قطره مخدر درون شلنگ شفاف، در رگ هایت میرود و تو به قطره قطرهاش نگاه میکنی. در خیالت متحیری که آن همه چیز چگونه در این رگ باریکت جاری خواهد شد. بیش از محل سوراخ دستت، نوک انگشتانت گزگز میکند. دردش را آنهایی که سرم زدهاند میفهمند.
گفتم: اما سرم هم یک وقتی تمام میشود. این بیشتر مثل یک غده است. غدهای در درونت، دردی که آشنایت هست و "همه کرتنهای دواچی" هم درمانی برایش ندارد. دردی که اگر روزی حسش نکنی دلت برایش تنگ میشود. سراغش را میگیری و گاهی تنها با کسی مثل فرهاد قسمتش میکنی. غدهای که گاهی در نوک انگشتانت است، گاهی در مغزت، گاهی در دلت و گاهی هم مثل الان در گلویت. غده ای که قرار نیست درمان بشود. باید با آن کنار بیایی و تحملش کنی، غدهای کهبزرگ نمیشود اما ازبین برو هم نیست. غدهای اندازه گردوهایی که از درخت خانه مادربزرگ میکندیم. غدهای اندازه پاککن دورنگ کلاس اول دبستان. غدهای اندازه تیلههای سبز و آبی شیشهای. غدهای اندازه خرمالوهای حیاط خانه...
گفتم: فکر درمانش هستی؟
گفتم: نه، فکر کنم به آن عادت کردهام. دیگر برایم دردی ندارد. حسش میکنم و از این که هست خوشحالم. مثل یک اسکناس که ته جیبت یا توی کیفت نگه میداری تا روز مبادا خرجش کنی. اما هیچ گاه خرجش نمیکنی. از این که هست خوشحالی، به تو قدرت میدهد، گاهی آن را در میآوری، تای آن را باز میکنی و نگاهش میکنی و دوباره به سر جای اول برمیگردانیاش. و همیشه خوشحالی که آن را داری.
گفتم: کلاهی بچرخانی تو هم مثل دیگران فراموش میکنی که اصلاً همچنین اسکناسی داری.
سلام عزیزان و همراهان دیشب به قصد نگارش سه عنوان را مشخص کردم و از
نزدیکترین فردم جهت انتخاب کمک خواستم .
ایشان هم مختصرا هر سه عنوان را وتو کرد که باعث شد عملا و از بیخ خودم را سانسور کنم . اما عناوین بدون ترتیب
اینها بودند :
1-خائنین و خادمین
به کشور و اسلام چه کسانی هستند و اساسا تعریف خیانت و خدمت چیست ؟
2-چگونه یک "
کوچکترین " به " یک من " تبدیل می شود ؟
3-بسیاری معتقدند "
جهان به سوی معنویت و معنویت گرایی می رود . " با فرض صحت این گزاره "
ایران " با شرایط اکنون و کمی گذشته اش در کجای این حرکت قرار دارد ؟
همین
+ نوشته شده توسط دوستدار در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 و ساعت
13:36 |
وقتی عاشق میشوی کور
خواهی شد. دیگر نمیبینی معشوقت چیست، چه میاندیشد و چه میخواهد تنها خود خواهیات
تو را بدان ورطه میکشد که او را بخواهی. برخی این رخوت ترسناک بیخیال و بی تفکر
را دوست دارند و تنها برای همین خلصه عجیب است که تن به عشق میدهند اما برخی کمی
چاشنی عقل را با این افیون دلپذیر میآمیزند و لرزیدن دلشان با دانستهها و
تجربیات شان همآوا میکنند.
تجربه به من نشان داده که
مردم ما عاشق پیشهترین مردم دنیا هستند. در پنج سالگی عاشق میشوند، در هشت سالگی دل
میبازند، در چهارده سالگی مفتون هستند و در بیست سالگی شیدا. بزرگتر که شدند عاشقپیشگیشان
رنگ عوض میکند. یکی عاشق قدرت میشود، یکی پول میپرستد و دیگری دلباخته عنوان و
مقام و منزلت. اما همه گی در عشق کورشان تا آنجا زیاده روی میکنند که دیگر آنچه
که باید باشند نیستند. مسخ میشوند، نابود میشوند و هیچ گاه به آنچه که شایسته آن
هستند نمیرسند.
بهترینشان در دام عشق سیاسی میافتند. عاشق سبک و سیاق و مسلکی، یا رهبری میشوند
و بدون لحظه ای فکر به آن دل میسپارند. حال این فرد بارها و بارها مواضع خودش را
اعلام میکند اما این عاشقان سینه چاک در وی آن چیزی را میبینند که خود میخواهند.
آن چیزی را از سخنرانی میشنوند که در آرزوی شنیدنش هستند. هیچ گاه هم از این
عاشقی درسی نمیآموزند. اگر این شاخه سیاسی با شکست مواجه شد کس دیگری را پیدا میکنند
و باز هم عشق کورشان را خالصانه نثار میکنند.
و ما همچنان دوره میکنیم شب را و روز را، هنوز را...
+ نوشته شده توسط مسافر در جمعه بیست و سوم مرداد 1388 و ساعت
22:21 |
بابا آب بابا آب آی باکلا آی بی کلا دیونه کیه عاقل کیه جونور کامل کیه وایسته نیاربه عزتت خمارم حوصله هیچ کسیو ندارم کفر نمی گم سوال دارم یه تریلی محال دارم تازه داره حالیم میشه چیکارم می چرخمو می چرخونم سیارم تازه دیدم حرف حسابت منم طلای نابت منم تازه دیدم که دل دارم بستمش راه دیدم نرفته بود رفتمش جونه نشکفته رو رستمش ویروس که بود حالیش نبود هستمش جواب زنده بودنم مرگ نبود جون شما بود؟ مردن من مردن یک برگ نبود توروبه خدا بود؟ اون همه افسانه وافسون ولش؟ این دل پرخون ولش دلهره گم کردن گدار مارون ولش؟ تماشای پرنده ها بالای کارون ولش؟ خیابونا،سوت زدنا،شبشبه بارون ولش؟ دیونه کیه عاقل کیه؟ جونور کامل کیه؟ گفتی بیا زندگی خیلی زیباست دویدم چشم برام فرستادی تا ببینم که دیدم پرسیدم این آتش بازی تو آسمون معناش چیه؟ کنار این جوب رون معناش چیه؟ این همه راز،این همه رمز این همه سرواسرار معماست آوردی حیرونم کنی که چی بشه؟ نه والا ماتو پریشونم کنی که چی بشه ؟ نه به الله پریشونت نبودم؟ من حیرونت نبودم؟ تازه داشم می فهمیدم که فهم من چقدر کمه اتم تو دنیای خودش حریف صدتا رستمه گفتی ببند چشماتو وقت رفتنه انجیر میخواد دنیا بیاد آهن و فسفرش کمه چشمای من آهن زنجیر شدن حلقه ای از حلقه زنجیر شدن عمو زنجیر باف زنجیرتو بنازم چشم منو انجیرتو بنازم دیونه کیه عاقل کیه؟ جونور کامل کیه؟
+ نوشته شده توسط مسافر در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 و ساعت
22:49 |
پس از برگزاری انتخابات بعضی از دوستان می پرسیدند که " اگر امام خمینی در چنین روزهایی بودند چه می کردند و چه می گفتند ؟ "
اکنون که بالغ بر یک ماه از انتخابات گذشته و هیجان های مربوطه فروکش کرده است تصمیم گرفتم یکی از سخنرانی های امام خمینی را که در دقیقا ۳۰ سال پیش ایراد شده است ، به صورت تکست و صوت و بدون کوچکترین حذف و اضافه ای جهت اطلاع دوستان علاقمند در مجال خودمان قراردهم امیدوارم به درد دوستان بخورد . این سخنرانی در جلد نهم کتاب " صحیفه امام " چاپ شده است .
متن سخنرانی:
"
سخنرانى [در جمع مردم (تأسيس حزب مستضعفين و هشدار به گروهكها)].
زمان: 26 مرداد 1358/23 رمضان 1399 مكان: قم.
موضوع: ضرورت تأسيس حزب مستضعفين- هشدار به احزاب و گروههاى فاسد و توطئهگر.
مناسبت: روز قدس.
حضار: ملت مسلمان ايران.
بسم اللَّه الرحمن الرحيم.
آرزوى تأسيس «حزب مستضعفين».
من از ملتها و دولتهايى كه در اين نداى اسلامى با ما موافقت كردند و لبيك به نداى اسلام دادند تشكر مىكنم؛ و سلامت و تأييد همه را از خداوند تعالى خواستارم ..
روز قدس يك روز اسلامى است، و يك بسيج عمومى اسلامى بود. و من اميدوارم كه اين امر مقدمه باشد از براى يك «حزب مستضعفين» در تمام دنيا. و من اميدوارم كه يك حزب به اسم «حزب مستضعفين» در تمام دنيا به وجود بيايد، و همه مستضعفين با هم در اين حزب شركت كنند، و مشكلاتى كه سر راه مستضعفين است از ميان بردارند، و قيام در مقابل مستكبرين و چپاولگران شرق و غرب كنند و ديگر اجازه ندهند كه مستكبرين بر مستضعفين عالَم ظلم كنند، و نداى اسلام را و وعده اسلام را- كه حكومت مستضعفين بر مستكبرين است و «وراثت ارض» براى مستضعفين است- متحقق كنند. تاكنون مستضعفين متفرق بودند، و با تفرقه، كارى انجام نمىگيرد. اكنون كه نمونهاى از پيوند مستضعفين در بلاد مسلمين تحقق پيدا كرد، اين نمونه بايد به يك سطح وسيعترى، در تمام قشرهاى انسانهاى تاريخ، تحقق پيدا كند به اسم «حزب مستضعفين»، كه همان «حزب اللَّه» است و موافق اراده خداى تبارك و تعالى است كه مستضعفين، وارث ارض.بايد بشوند. ما از جميع مستضعفين عالَم دعوت مىكنيم كه با هم در «حزب مستضعفين» وارد بشوند، و مشكلات خودشان را با دست جمع و اراده مصمم عمومى رفع كنند؛ و هر مسئلهاى كه در هر جا و در هر ملتى پيش مىآيد به وسيله «حزب مستضعفين» رفع بشود ..
من بايد با كمال تأسف عرض كنم كه يك اشتباه دولتها و ملتهاى اسلام، و خصوصاً دولتها و ملتهاى عرب كردند؛ و يك اشتباه هم در ايران ما كرديم. اشتباهى كه همه مسلمين، خصوصاً ملتها و دولتهاى عرب كردند اين بود كه مهلت دادند كه اسرائيل و اغراض شخصيه دولتها مانع شد از اينكه صداى اسرائيل را در همان اول خفه كنند و نگذارند قدرت پيدا بكند. و مع الأسف به نصيحتهاى ما كه در طول بيست سال يا قدرى كمتر فرياد زديم و آنها را دعوت كرديم به اتحاد بر ضد اسرائيل، اغراض مانع شد از اينكه اجابت كنند. مهلت دادند تا اينكه مطلب به اينجا رسيد كه الآن دست تعدى او دراز شده است، و جنوب لبنان را به آتش مىكشد و فلسطين را مىخواهد عقب بزند، و ما گفته ايم مكرر كه اسرائيل- اين جرثومه فساد- اكتفا به قدس، اكتفا به بيت المقدس، نخواهد كرد. و اگر مهلت داده شود، تمام دوَل اسلامى در معرض خطر است. اشتباه سابق بايد جبران بشود به اتحاد مسلمين و تشكيل «حزب مستضعفين» بر ضد مستكبرين- كه در رأس آنها امريكاى جانى است، و نوكر بسيار فاسد او كه اسرائيل است. اين اشتباه دوَل اسلامى و اعراب خصوصاً بود و بايد جبران كنند اين اشتباه را، و در پيشگاه خداى تبارك و تعالى توبه كنند و اما اشتباهى كه ما كرديم اين بود كه به طور انقلابى عمل نكرديم و مهلت داديم به اين قشرهاى فاسد، و دولت انقلابى و ارتش انقلابى و پاسداران انقلابى، هيچ يك از اينها عمل انقلابى نكردند و انقلابى نبودند. اگر ما از اول كه رژيم فاسد را شكستيم و اينسد بسيار فاسد را خراب كرديم، به طور انقلابى عمل كرده بوديم، قلم تمام مطبوعات را شكسته بوديم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطيل كرده بوديم، و رؤساى آنها را به محاكمه كشيده بوديم و حزبهاى فاسد را ممنوع اعلام كرده بوديم، و رؤساى آنها را به سزاى خودشان رسانده بوديم، و چوبههاى دار را در ميدانهاى بزرگ برپا كرده بوديم و مفسدين و فاسدين را درو كرده بوديم، اين زحمتها پيش نمىآمد. من از پيشگاه خداى متعال و از پيشگاه ملت عزيز، عذر مىخواهم، خطاى خودمان را عذر مى خواهم. ما مردم انقلابى نبوديم، دولت ما انقلابى نيست، ارتش ما انقلابى نيست، ژاندارمرى ما انقلابى نيست، شهربانى ما انقلابى نيست، پاسداران ما هم انقلابى نيستند؛ من هم انقلابى نيستم. اگر ما انقلابى بوديم، اجازه نمىداديم اينها اظهار وجود كنند. تمام احزاب را ممنوع اعلام مىكرديم. تمام جبههها را ممنوع اعلام مىكرديم. يك حزب، و آن «حزب اللَّه»، حزب مستضعفين و من توبه مىكنم از اين اشتباهى كه كردم، و من اعلام مىكنم به اين قشرهاى فاسد در سرتاسر ايران كه اگر سرجاى خودشان ننشينند، ما به طور انقلابى با آنها عمل مىكنيم. مولاى ما، اميرالمؤمنين- سلام اللَّه عليه- آن مرد نمونه عالَم، آن انسان به تمام معنا انسان، آنكه در عبادت آنطور بود و در زهد و تقوا آنطور و در رَحم و مروت آنطور و با مستضعفين آنطور بود، با مستكبرين و با كسانى كه توطئه مىكنند شمشير را [مىكشيد و] مىكشت. هفتصد نفر را در يك روز- چنانچه نقل مىكنند- از يهود بنى قُرَيْضَه- كه نظير اسرائيل بود و اينها از نسل آنها شايد باشند- از دم شمشير گذراند! خداى تبارك و تعالى در موضع عفو و رحمتْ رحيم است. و در موضع انتقام، انتقامجو. امام مسلمين هم اينطور بود، در موقع رحمت، رحمت؛ و در موقع انتقام، انتقام. ما نمىترسيم از اينكه در روزنامههاى سابق، در روزنامههاى خارج از ايران، براى ما چيزى بنويسند. ما نمى خواهيم وجاهت در ايران، در ...، در خارج كشور پيدا بكنيم. ما مىخواهيم به امرخدا عمل كنيم، و خواهيم كرد .. أَشِدَّاءُ عَلَى الكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ. اين توطئه گرها در صف كفار واقع هستند. اين توطئه گرها در كردستان و غير آن در صف كفار هستند، با آنها بايد با شدت رفتار كرد. دولت با شدت رفتار كند، ژاندارمرى با شدت رفتار كند؛ ارتش با شدت رفتار كند. اگر با شدت رفتار نكنند، ما با آنها با شدت رفتار مىكنيم. ما با خود همينها، با خود همينها كه مسامحه بكنند، اگر مسامحه بكنند، با شدت رفتار مىكنيم. مسامحه حدودى دارد، جلب وجاهت حدودى دارد. مصالح مسلمين را نمىگذارند به اين امور از بين برود. دادستان انقلاب موظف است مجلاتى كه بر ضد مسير ملت است و توطئهگر است تمام را توقيف كند، و نويسندگان آنها را دعوت كند به دادگاه و محاكمه كند. موظف است كسانى كه توطئه مىكنند و اسم «حزب» روى خودشان مىگذارند، رؤساى آنها را بخواهد و آنها را محاكمه كند. ما باز تا چندى مهلت مىدهيم به اين قشرهاى فاسد؛ و اين اعلام آخر است و اگر چنانچه در كار خودشان تعديل نكنند و به ملت برنگردند و دست از توطئهها برندارند، خدا مىداند انقلابى عمل مىكنم. مىآيم تهران و رؤسايى كه مسامحه مىكنند با آنها انقلابى عمل مىكنم. قشرهايى از ارتش كه اطاعت از بالاترها نمىكنند و امر آنها را اطاعت نمىكنند بايد بدانند كه من با آنها اگر آمدم، انقلابى عمل مىكنم. عذرها را كنار بگذاريد! برويد فاسدها را سركوب كنيد، برويد توطئه گرها را سركوبى كنيد؛ مسامحه نكنيد! دولت مسامحه نكند، ارتش مسامحه نكند، ژاندارمرى مسامحه نكند؛ پاسداران مسامحه نكنند .
من باز از همه قشرهاى ملت، از همه روشنفكران، از همه احزاب، از همه دستجات و گروهها- گروهها كه مع الأسف تاكنون شايد دويست گروه پيدا شده باشد!- تقاضا مىكنم كه مسيرتان، مسير ملت و مسير اسلام باشد، به ملت بپيونديد؛ صلاح شما در اين است كه به ملت بپيونديد. اگر خداى نخواسته اين نهضت عقب بزند، شماها هم فداى غلطكاريهاى خودتان خواهيد شد. لكن نهضت ما عقب نخواهد زد و نهضت ما به پيش مى رود، و بايد ساير ملتها از نهضت ما عبرت بگيرند؛ و حكومتها از حكومت سابق ما و از وضعى كه براى او پيش آمد، عبرت بگيرند ..
ملت افغانستان از ايران عبرت بگيرد، و اين فاسدها را- كه مردم را به خون و خاك مى كِشند- به سر جاى خودشان بنشانند. ارتش افغانستان به ملت بپيوندد. حكم اسلام است. ادارات دولتى افغانستان همان طورى كه ادارات ما به ملت پيوستند به ملت بپيوندند؛ ژاندارمرى آنجا به ملت بپيوندد و اين فاسد را بيرون كند. ما اميدواريم كه با وحدت كلمه مسلمين مسائل اسلام، مسائل فلسطين، مسائل افغانستان، حل بشود ..
من از خداى تبارك و تعالى سلامت و توفيق مسلمين را خواستارم. و از خداى تبارك و تعالى خواهانم كه مستضعفين را بر مستكبرين غلبه بدهد و زمين را به آنها به ارث عنايت فرمايد ..
دلم
باز تنگ روز هایی است که هیچ وقت نداشتهایم.دلم باز تنگ جمعه شب هاست و در آرزوی عمق چشمه زلالی هستم. دلم میخواهد
کسیبهار را برایم تعریف کند. تمام شکوفهها
را برایم بگوید. اما چند روزی است گلرویی در گوشم میگوید:
Cry
my beloved country
Cry for my non-existent childhood
Cry for my stolen youth
Cry for my uprooted olive trees
Cry for my village which lost its name
Cry for the maimed children
Cry for the widowed mothers
And cry for the raped land.
A land I tended with my tears
Yes, cry, as I am crying
For non-caring kin
Yes, cry as I am crying
For non-caring humanity
Cry because I stopped crying
I have no more tears to spare
I need them for my children's graves
They will not come back alive
They think their blood will bring back the olive trees
They think that their blood will wipe out the infamy
Of kin who did not raise a finger
Of humanity which did not utter a word
To protect my olive trees
مویه کن سرزمین محبوبم (1)
مویه کن برای کودکیای که
هرگز نداشتهام
مویه کن برای جوانی به
یغما رفتهام
مویه کن برای درختان زیتون
ریشه کن شده ام
مویه کن برای بی نام و
نشان روستایم
مویه کن برای کودکان معلول
مویه کن برای مادران بیوه
و مویه کن برای خاکی که به
آن تجاوز شده است
خاکی که با اشکهایم تیمارش
می نمودم
آری گریه کن، همان گونه که
من می گریم
برای کسانی که کسی نگرانشان
نیست
آری گریه کن، همان گونه که
من می گریم
برای انسانیتی که کسی به
فکرش نیست.
گریه کن زیرا من از گریه
کردن دست شسته ام
اشک دیگری برایم نمانده
اشک های باقی ماندهام،
برای گور فرزندانم است
آنها زنده باز نخواهند گشت
تصور میکنند، خونشان،
درختان زیتون را باز خواهد گردانید
تصور میکنند، خونشان
رسوایی را،
از کسانی که مشتی به آسمان
بلند نکردند،
از انسانیتی که کلامی بر
زبان نیاورد
برای حفاظت از درختان
زیتونم
خواهد زدود.
(1) ترجمه عنوان این شعر وامدار آقای نادر ابراهیمی است .
+ نوشته شده توسط مسافر در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 و ساعت
10:59 |
درباره وبلاگ
هدف از ایجاد این پنجره فراهم کردن شرایط گفتنی آزاد برای اندیشه های گوناگون است .
دامنه گفتنی ها گستره گسترده ای را در بر خواهد گرفت هنر ، عرفان ، طب غیر کلاسیک و کلاسیک ، صنعت ، ورزش ،ادیان و مذاهب ، سیاست ، اجتماع ، خوراکی ها و هر آنچه که می توان در موردش گفت و دانست ؛ به شرط آنکه ارزشمند باشد . معیار ارزشمند بودن هم آنست که گوینده خود مطلبش را ارزشمند بداند .
هر چند با آنچه که میگویی مخالفم ، اما حاضرم جانم را فدا نمایم که اندیشه ات را آزادانه بیان نمائی. ولتر